محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6411
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بدويان را براى اين كار تمرين [ 1 ] دهد . وقتى كسوف [ 2 ] رخ داد ، على بن ابان را به راه انداخت و گروهى از بدويان را به دو پيوسته كرد و گفت كه از جانب بنى سعد سوى بصره رود ، به يحيى بن محمد بحرانى كه آن وقت مردم بصره را در محاصره داشت گفت كه از سمت نهر عدى آنجا رود و باقيماندهء بدويان را به دو پيوسته كرد . شبل گويد : نخستين كسى كه با مردم بصره نبرد آغاز كرد على بن ابان بود . در آن وقت بغراج با گروهى از سپاهيان در بصره بود و دو روز با آنها نبرد كرد و مردم به دو متمايل شدند . يحيى با همراهان خويش از مجاورت قصر انس روان شد كه آهنگ پل داشت . على بن ابان مهلبى به وقت نماز جمعه سيزده روز مانده از شوال وارد شد و روز جمعه و شب شنبه و روز شنبه را به كشتار كردن و آتشزدن پرداخت . صبحگاه يكشنبه يحيى سوى بصره روان شد كه بغراج و بريه با جمعى به مقابلهء وى رفتند و او را پس زدند كه بازگشت و آن روز را بدين گونه ببود . سپس صبحگاه دوشنبه سوى بصريان روان شد و درآمد كه سپاهيان پراكنده شده بودند و بريه گريخته بود و بغراج با همراهان خويش به سويى رفته بود و هيچكس مقابل او نبود كه بازش بدارد . ابراهيم بن يحيى مهلبى وى را بديد و براى مردم بصره از او امان خواست كه امانشان داد . بانگزن ابراهيم بانگ زد كه هر كه امان مىخواهد به خانهء ابراهيم حاضر شود ، مردم بصره همگى برفتند و جلو خوانها را پر كردند و چون يحيى فراهم آمد نشان را بديد از فرصت بهره گرفت و بگفت تا كوچه ها و راهها و دربندها را بگرفتند و با آنها خيانت آورد و به ياران خويش دستور كشتنشان را داد و همه كسانى كه آنجا بودند كشته شدند مگر بسيار اندك .
--> [ 1 ] كلمهء متن . [ 2 ] كذا ، از اين قرار فرق ميان خسوف و كسوف كه در كتابهاى لغت و ادب آمده در آن روزگار دست كم براى كسانى همانند طبرى معتبر نبوده است . ( م )